خدایا...

حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) از ديدگاه حضرت رضا
(عليه السلام)
عن الحسن بن خالد قال :
قال علي بن موسي الرضا (عليه السلام) :
لا دين لمن لا ورع له . و ان اکرمکم عند الله اتقاکم اي اعلملکم بالتقوي . ثم قال ان الرابع من وليد ابن سيده ا لاماء يطهر الله به الارض من کل خور وظلم و هو الذي يشک الناس في ولادته و هو صاحب الغيبه فاذا خرج اشرقت الارض بنور ربها و وضع ميزان العدل بين الناس فلا يظلم احد احدا" و هو الذي تطوي له الراض و لا يکون له ظل و هو الذي ينايد مناد من السماء يسمعه جميع اهل الارض الا ان حجه الله قد ظهر عند بيت الله فاتبعوه فان الحق فيه و معه و هو قول الله عزوجل : ( ان نشاء ننزل عليهم من ا لسماء آيه فظلت اعناقهم لها خاضعين ) [1]
ای خدای بزرگ،
در ازای این شب سیاه در حسرت سپیده تاب آورده ایم،
و سکوت قرنها را در آرزوی آن عزیز از ره رسیده،
و راستی، جز به لطف تو،
گرمی محبت او در قلبهای سردمان چگونه می پاید،
و وسعت نام او در سینه تنگمان چگونه می گنجد؟
و تو، ای ستاره مهر، ای بهترین،
ای بقیه الله...
دلدادگانت، هر چند سیه کردار، در انتظار پگاه
و عاشقانت، اگر چه شرمسار، اما دیده به راه،
و زبانشان به سینه سوزیشان گواه،
که:
الی متی احار فیک یا مولای...

قبایل عرب یا در حال جنگ و جدال بودند و یا در سفرها به خرید و فروش، اشتغال داشتند.
در غیر این دو صورت، دور هم مینشستند و به افتخارات قبیلگی خود مینازیدند ...
در مدح دوستانشان شعر میگفتند و دشمنان را به باد تمسخر میگرفتند. بعد از بعثت رسول خدا هم، کم و بیش به دنبال جمع آوری افتخارات خود بودند تا در موقعیتهای مناسب، چماق آن را بر سر یکدیگر بکوبند. از جمله امتیازات بزرگ مردم مکه، همسایگی کعبه بود.
خصوصاً قریش که خود را حافظ و نگهبان خانه خدا میدانست. خانهایی که در آن زمان علاوه بر تمام افتخارات گذشتهاش، به خود میبالید که قبله گاه پیامبر اسلام است.
مردی از فرزندان عبدالدّار، با عربی از فرزندان عبدالمطلب، در حال فخرفروشی خانوادگی به هم بودند.
یکی میگفت: «چه گمان کردی؟ کلیدهای کعبه در دست فامیل من است. ماییم که در خانه خدا را برای حجاج باز میکنیم. اگر بخواهیم درها را قفل میکنیم و کسی را به خانه راه نمیدهیم!! آری! ما بعد از پیامبر، بهترین مردم هستیم.
دیگری داد سخن میداد که: تو چه میگویی؟!
|
رجب، ماهي است که در آنْ بندگان و مؤمنان و رهپويان، خود را براي شرکت در مهماني بزرگ خداوند آماده ميکنند. ماهِ زدودن غبار تيرگي از روح و جان، ماهِ تمرين حضور و توجه به بيشتر به معنويات، و ماه بندگي و فرمانبري و در نهايتْ سرآغاز اُنس و الفتي جانانه به پروردگار هستيبخش است. |
![]() |
با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم
تا با تو زيبا ترين جمله دنيا را بسازم
جملهاي که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم
اي آسمانيترين يار
با تو بودن سهم کمي نيست
اما بي تو بودن
خزان هزاران بهار نديده است
پس بمان با من!
بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگيرد
رنگ يک دنيا رفاقت، صميميت، عشق و احساس
با تو بايد واژهها را معنا کرد
واژه هاي ناگفتهام که مدتي است در بغض فرو نرفتهام مانده
تنها بهانه ماندن من انتظار ديدن تو است
و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند
بمان بامن!
به اميد ظهور مولاي عشق
مولاي سبزپوش که عمريست ظهورش را تشنه ايم
چراکه او حضور دارد، ولي نميدانم کي خواهد آمد؟!...